خرید بک لینک

It's not everyday that I miss being loved or making love

Just kidding, it's everyday, every hour, every minute.

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم خرداد ۱۳۹۶ساعت 20:28&nbsp توسط خواب دزد |

برچسب: نویسنده: کامیار احمدی تاريخ: سه شنبه 30 خرداد 1396 ساعت: 10:40

Want it or not

There comes a moment

When you're so on the edge of losing it

That you don't know if you need a hug

Or 5 shots of vodka

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم خرداد ۱۳۹۶ساعت 21:14 توسط خواب دزد |

برچسب: نویسنده: کامیار احمدی تاريخ: سه شنبه 30 خرداد 1396 ساعت: 10:40

بخوای

و نتونی که بخوای

خستگی همه ی سالهایی که زندگی نکردم روی سینه ـم نشسته.

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم خرداد ۱۳۹۶ساعت 20:15 توسط خواب دزد |

برچسب: نویسنده: کامیار احمدی تاريخ: سه شنبه 30 خرداد 1396 ساعت: 10:40

میخوام صبح زود بیدار شم. نه این که با زنگ ساعت (صدای آهنگ موبایل)، یا به خاطر تشنگی و درد مثانه یا کابوس. صبح دم طلوع از خواب بیدار شم. تابستون. مثل الان. چشم باز کنم به هوای گرگ و میش. نسیمش از درز باز پنجره برسه به صورتم. از تخت بیام بیرون، یه ژاکت بگیرم دورم برم تو بالکن بشینم به تماشا. هرچند

برچسب: نویسنده: کامیار احمدی تاريخ: دوشنبه 29 خرداد 1396 ساعت: 5:00

چه حس سنگینی ـه جایگزین شدن. وقتی به چیزی امیدوار میشی و ذهنت ـو واسه پذیرش و وارد شدن بهش آماده میکنی و یه باره میبینی اون قدر ـم خاص و کمیاب نبودی؛ خیلی ـم سخت نبود برات با اختلاف اندک مشابه پیدا کردن. این که اون اتفاق چه قدر ارزشمند بوده مهم نیست، مهم این ـه که من مهم نبودم. یه موجود دم دستی ک

برچسب: نویسنده: کامیار احمدی تاريخ: پنجشنبه 25 خرداد 1396 ساعت: 9:48

بیا

برگرد

فقط یه روز

یه بار دیگه

از برای من باش، از برای تو باشم،

بخوابیم

بیدار شیم

نباشیم.

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم خرداد ۱۳۹۶ساعت 22:4 توسط خواب دزد |

برچسب: نویسنده: کامیار احمدی تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 12:53

شب شمردن فایده نداره. قرار نیست چیزی مثل قبل بشه. قرار نیست بشه.

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم خرداد ۱۳۹۶ساعت 22:22&nbsp توسط خواب دزد |

برچسب: نویسنده: کامیار احمدی تاريخ: دوشنبه 22 خرداد 1396 ساعت: 12:37

پای تلفن بود.

گفت: بالاخره قسمت من ـم این ـه. هر کدوم از بچهها ـم یه سر دنیا. همین که سالم باشن کافی ـه.

تو مغازه همه بهش میگن مامان یا مامان جون. هی باید یه گوشه بشینه نگاه کنه. نه کسی وقت حرف زدن داره باهاش، نه کاری هست که بکنه.

حداقل بچهها ـش سالم ـن.

+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم خرداد ۱۳۹۶ساعت 20:42 توسط خواب دزد |

برچسب: نویسنده: کامیار احمدی تاريخ: جمعه 19 خرداد 1396 ساعت: 10:22

هر آدمی که تو خیابون میبینم میخوام برم بهش بگم دیدی چی شد؟!؟ دیدی فکر نمیکردیم و شد؟ دیدی اومدن تو مملکت من؟ میشه با من همدردی کنی؟

به قول سارا "فقط سعى ميكنى همدردى كنى در حدى كه باور ميكنى،ت ا واسه خودت پيش مياد."

انگار تا الان باورمون نمیشد امکانش هست. این قدر به عدم امکان وقوعش باور داشتیم که حالا که اتفاق افتاده میخوایم انکارش کنیم.

+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم خرداد ۱۳۹۶ساعت 6:22 توسط خواب دزد |

برچسب: نویسنده: کامیار احمدی تاريخ: جمعه 19 خرداد 1396 ساعت: 10:22

بهش فکر نکن

بهش فکر نکن

بهش فکر نکن

بهش فکر نکن

اون روز کنار جاده، اون روز تو مغازه، اون روز کف نشیمن خونه ـش، اون روز تو ما...

خفه شو!!...

+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم خرداد ۱۳۹۶ساعت 20:21 توسط خواب دزد |

برچسب: نویسنده: کامیار احمدی تاريخ: جمعه 19 خرداد 1396 ساعت: 10:22

اختلاف ساعت

اختلاف عقیده

اختلاف باور

اشتراک دل

ارتباط آخر

+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم خرداد ۱۳۹۶ساعت 19:50&nbsp توسط خواب دزد |

برچسب: نویسنده: کامیار احمدی تاريخ: جمعه 19 خرداد 1396 ساعت: 10:22

عادت ها همون قدر که مخرب ـن، نجات ـن.

کاش زودتر به خالیِ روزها از تو عادت کنم.

+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم خرداد ۱۳۹۶ساعت 21:18 توسط خواب دزد |

برچسب: نویسنده: کامیار احمدی تاريخ: سه شنبه 16 خرداد 1396 ساعت: 11:38

رسید.

کلاغ غصه اما بالای خانه ـم میچرخد.

برچسب: نویسنده: کامیار احمدی تاريخ: دوشنبه 15 خرداد 1396 ساعت: 13:12

We're women

we all say things at night that we regret in the moing

برچسب: نویسنده: کامیار احمدی تاريخ: دوشنبه 15 خرداد 1396 ساعت: 4:57

چرا همه ی حس ـای تلخ خوردنی ـه؟

حرص، حسرت، غصه...

انگار همه ی جون آدم باید جذبش کنه.

کاش اون روز ۵ دیقه بیشتر تو اتاق نگهت داشته بودم...

+ نوشته شده در جمعه دوازدهم خرداد ۱۳۹۶ساعت 21:56 توسط خواب دزد |

برچسب: نویسنده: کامیار احمدی تاريخ: يکشنبه 14 خرداد 1396 ساعت: 11:50

هی یادم میره فردا شنبه ـست، یادم میره داره میره.

هی تمام ذهنم تبدیل میشه به آخ!...

+ نوشته شده در جمعه دوازدهم خرداد ۱۳۹۶ساعت 22:51 توسط خواب دزد |

برچسب: نویسنده: کامیار احمدی تاريخ: يکشنبه 14 خرداد 1396 ساعت: 11:50

چرا هی بغض میشی؟

این همه چیز؛ ابر، درخت، گربه، چراغ، سیب...

چرا بغض؟

+ نوشته شده در جمعه دوازدهم خرداد ۱۳۹۶ساعت 22:55 توسط خواب دزد |

برچسب: نویسنده: کامیار احمدی تاريخ: يکشنبه 14 خرداد 1396 ساعت: 11:50

کاش راحت بخواب ـه تو هواپیما.

کاش معده ـش به هم نریزه.

کاش بتونه فیلم ببینه.

کاش گردنش درد نگیره، پا ـش خواب نره.

کاش راه ترمینال ـو راحت پیدا کنه.

کاش با خیالت راحت برسه به پرواز بعدی.

سروته نوشت: کی شبی خالی تر از این؟

+ نوشته شده در شنبه سیزدهم خرداد ۱۳۹۶ساعت 21:34 توسط خواب دزد |

برچسب: نویسنده: کامیار احمدی تاريخ: يکشنبه 14 خرداد 1396 ساعت: 11:50

حماقت

پشت حماقت

پشت حماقت

پشت حماقت

...

من کی آدم میشم؟

سادگی

پیش سادگی

پیش سادگی

پیـ...

آدم نمیشم.

+ نوشته شده در چهارشنبه دهم خرداد ۱۳۹۶ساعت 21:52 توسط خواب دزد |

برچسب: نویسنده: کامیار احمدی تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 9:36

وقتی نیاز داشته باشی موقعی که همه خواب ـن تو خونه تردد کنی، یاد میگیری چه جوری در اتاق ـا رو باز و بسته کنی که کسی متوجه نشه.

طوری قدم برداری، راه بری، بمیری، و دوباره زنده بشی که کسی از خواب بیدار نشه.

حتی وقتی از خمره ی شراب ـم خمارتری.

+ نوشته شده در چهارشنبه دهم خرداد ۱۳۹۶ساعت 22:56 توسط خواب دزد |

برچسب: نویسنده: کامیار احمدی تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 9:36

تا حالا ویروسی دیدی که هم بقیه رو از بین ببره، هم خودش؟

من از خودم ـم به تو پناه میارم.

+ نوشته شده در چهارشنبه دهم خرداد ۱۳۹۶ساعت 23:32 توسط خواب دزد |

برچسب: نویسنده: کامیار احمدی تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 9:36

از یه جایی به بعد دیگه دست از تلاش برمیداری،

چه برای به یاد آوردن

چه برای به یاد موندن.

+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم خرداد ۱۳۹۶ساعت 20:12 توسط خواب دزد |

برچسب: نویسنده: کامیار احمدی تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 9:36

حالا که نیست، حتی ایراد ـاشم دوست داشتنی شدن.

بیا دعوا کنیم؛ این جوری جدا شدن دردش بیش تر ـه انگار.

+ نوشته شده در جمعه دوازدهم خرداد ۱۳۹۶ساعت 18:59 توسط خواب دزد |

برچسب: نویسنده: کامیار احمدی تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 9:36

کاش میشد یه نفر ـو جای خودم دو هفته بذارم سر جام. زندگی ـمو سروسامون بده بره.

اصن استخدامش میکنم. دو هفته کار ـایی که از اضطراب انجام نمیدم ـو تموم کنه بره. کار ـایی که ازش ترس دارم.

خسته شدم از اضطراب بی انتها. از دست و پا زدن تو گندآب تصمیمات خودم.

+ نوشته شده در یکشنبه هفتم خرداد ۱۳۹۶ساعت 21:0 توسط خواب دزد |

برچسب: نویسنده: کامیار احمدی تاريخ: پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت: 10:27

ما چیزی نیستیم، جز تفاوت میان دو لحظه.

برچسب: نویسنده: کامیار احمدی تاريخ: پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت: 10:27

زندگیم مثل ایستگاه اتوبوس میمونه ؛

آدم ـا یکی یکی واردش میشن، بعد یه باره همه باهم میرن.

کاش بمونن تا اتوبوس من ـم بیاد باهم بریم.

چه قدر شب ـا وقت اضافه بیارم...

چه قدر حرف که با هیچ کس نشه درمیون گذاشت.

+ نوشته شده در دوشنبه هشتم خرداد ۱۳۹۶ساعت 22:47 توسط خواب دزد |

برچسب: نویسنده: کامیار احمدی تاريخ: پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت: 10:27

Next time you wanted to make someone feel special, don't replace them with someone else immediately

برچسب: نویسنده: کامیار احمدی تاريخ: پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت: 10:27

Don't make him feel bad

Don't make him feel bad

Don't make him feel bad

Don't make him feel bad

Don't make him feel bad

+ نوشته شده در چهارشنبه دهم خرداد ۱۳۹۶ساعت 19:35 توسط خواب دزد |

برچسب: نویسنده: کامیار احمدی تاريخ: پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت: 10:27

_ صدات یادم رفته بود.

_ زنگ بزنم؟

_ نه.

_ چرا؟

_ میترسم.

_ از من؟

_ از صدات.

_ ینی چی خب؟

_ آخه یا دوباره عاشقت میشم، یا دیگه نمیتونم تحملت کنم.

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 22:10 توسط خواب دزد |

برچسب: نویسنده: کامیار احمدی تاريخ: يکشنبه 7 خرداد 1396 ساعت: 13:02

حتی در غیرممکن ترین افراد، میتونه موقعیتی به وجود بیاد که بگه یا مرگ یا هدفم.

از اون لحظه باید ترسید چون اون فرد دیگه چیزی برای از دست دادن نداره.

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 16:51 توسط خواب دزد |

برچسب: نویسنده: کامیار احمدی تاريخ: يکشنبه 7 خرداد 1396 ساعت: 13:02

صفحه بندی