It's not everyday that I miss being loved or making love
Just kidding, it's everyday, every hour, every minute.
برچسب:
نویسنده: کامیار احمدی
Want it or not
There comes a moment
When you're so on the edge of losing it
That you don't know if you need a hug
Or 5 shots of vodka
برچسب:
نویسنده: کامیار احمدی
بخوای
و نتونی که بخوای
خستگی همه ی سالهایی که زندگی نکردم روی سینه ـم نشسته.
برچسب:
نویسنده: کامیار احمدی
برچسب:
نویسنده: کامیار احمدی
برچسب:
نویسنده: کامیار احمدی
بیا
برگرد
فقط یه روز
یه بار دیگه
از برای من باش، از برای تو باشم،
بخوابیم
بیدار شیم
نباشیم.
برچسب:
نویسنده: کامیار احمدی
شب شمردن فایده نداره. قرار نیست چیزی مثل قبل بشه. قرار نیست بشه.
برچسب:
نویسنده: کامیار احمدی
پای تلفن بود.
گفت: بالاخره قسمت من ـم این ـه. هر کدوم از بچهها ـم یه سر دنیا. همین که سالم باشن کافی ـه.
تو مغازه همه بهش میگن مامان یا مامان جون. هی باید یه گوشه بشینه نگاه کنه. نه کسی وقت حرف زدن داره باهاش، نه کاری هست که بکنه.
حداقل بچهها ـش سالم ـن.
برچسب:
نویسنده: کامیار احمدی
هر آدمی که تو خیابون میبینم میخوام برم بهش بگم دیدی چی شد؟!؟ دیدی فکر نمیکردیم و شد؟ دیدی اومدن تو مملکت من؟ میشه با من همدردی کنی؟
به قول سارا "فقط سعى ميكنى همدردى كنى در حدى كه باور ميكنى،ت ا واسه خودت پيش مياد."
انگار تا الان باورمون نمیشد امکانش هست. این قدر به عدم امکان وقوعش باور داشتیم که حالا که اتفاق افتاده میخوایم انکارش کنیم.
برچسب:
نویسنده: کامیار احمدی
بهش فکر نکن
بهش فکر نکن
بهش فکر نکن
بهش فکر نکن
اون روز کنار جاده، اون روز تو مغازه، اون روز کف نشیمن خونه ـش، اون روز تو ما...
خفه شو!!...
برچسب:
نویسنده: کامیار احمدی
اختلاف ساعت
اختلاف عقیده
اختلاف باور
اشتراک دل
ارتباط آخر
برچسب:
نویسنده: کامیار احمدی
عادت ها همون قدر که مخرب ـن، نجات ـن.
کاش زودتر به خالیِ روزها از تو عادت کنم.
برچسب:
نویسنده: کامیار احمدی
رسید.
کلاغ غصه اما بالای خانه ـم میچرخد.
برچسب:
نویسنده: کامیار احمدی
We're women
we all say things at night that we regret in the moing
برچسب:
نویسنده: کامیار احمدی
چرا همه ی حس ـای تلخ خوردنی ـه؟
حرص، حسرت، غصه...
انگار همه ی جون آدم باید جذبش کنه.
کاش اون روز ۵ دیقه بیشتر تو اتاق نگهت داشته بودم...
برچسب:
نویسنده: کامیار احمدی
هی یادم میره فردا شنبه ـست، یادم میره داره میره.
هی تمام ذهنم تبدیل میشه به آخ!...
برچسب:
نویسنده: کامیار احمدی
چرا هی بغض میشی؟
این همه چیز؛ ابر، درخت، گربه، چراغ، سیب...
چرا بغض؟
برچسب:
نویسنده: کامیار احمدی
کاش راحت بخواب ـه تو هواپیما.
کاش معده ـش به هم نریزه.
کاش بتونه فیلم ببینه.
کاش گردنش درد نگیره، پا ـش خواب نره.
کاش راه ترمینال ـو راحت پیدا کنه.
کاش با خیالت راحت برسه به پرواز بعدی.
سروته نوشت: کی شبی خالی تر از این؟
برچسب:
نویسنده: کامیار احمدی
حماقت
پشت حماقت
پشت حماقت
پشت حماقت
...
من کی آدم میشم؟
سادگی
پیش سادگی
پیش سادگی
پیـ...
آدم نمیشم.
برچسب:
نویسنده: کامیار احمدی
وقتی نیاز داشته باشی موقعی که همه خواب ـن تو خونه تردد کنی، یاد میگیری چه جوری در اتاق ـا رو باز و بسته کنی که کسی متوجه نشه.
طوری قدم برداری، راه بری، بمیری، و دوباره زنده بشی که کسی از خواب بیدار نشه.
حتی وقتی از خمره ی شراب ـم خمارتری.
برچسب:
نویسنده: کامیار احمدی
تا حالا ویروسی دیدی که هم بقیه رو از بین ببره، هم خودش؟
من از خودم ـم به تو پناه میارم.
برچسب:
نویسنده: کامیار احمدی
از یه جایی به بعد دیگه دست از تلاش برمیداری،
چه برای به یاد آوردن
چه برای به یاد موندن.
برچسب:
نویسنده: کامیار احمدی
حالا که نیست، حتی ایراد ـاشم دوست داشتنی شدن.
بیا دعوا کنیم؛ این جوری جدا شدن دردش بیش تر ـه انگار.
برچسب:
نویسنده: کامیار احمدی
کاش میشد یه نفر ـو جای خودم دو هفته بذارم سر جام. زندگی ـمو سروسامون بده بره.
اصن استخدامش میکنم. دو هفته کار ـایی که از اضطراب انجام نمیدم ـو تموم کنه بره. کار ـایی که ازش ترس دارم.
خسته شدم از اضطراب بی انتها. از دست و پا زدن تو گندآب تصمیمات خودم.
برچسب:
نویسنده: کامیار احمدی
ما چیزی نیستیم، جز تفاوت میان دو لحظه.
برچسب:
نویسنده: کامیار احمدی
زندگیم مثل ایستگاه اتوبوس میمونه ؛
آدم ـا یکی یکی واردش میشن، بعد یه باره همه باهم میرن.
کاش بمونن تا اتوبوس من ـم بیاد باهم بریم.
چه قدر شب ـا وقت اضافه بیارم...
چه قدر حرف که با هیچ کس نشه درمیون گذاشت.
برچسب:
نویسنده: کامیار احمدی
Next time you wanted to make someone feel special, don't replace them with someone else immediately
برچسب:
نویسنده: کامیار احمدی
Don't make him feel bad
Don't make him feel bad
Don't make him feel bad
Don't make him feel bad
Don't make him feel bad
برچسب:
نویسنده: کامیار احمدی
_ صدات یادم رفته بود.
_ زنگ بزنم؟
_ نه.
_ چرا؟
_ میترسم.
_ از من؟
_ از صدات.
_ ینی چی خب؟
_ آخه یا دوباره عاشقت میشم، یا دیگه نمیتونم تحملت کنم.
برچسب:
نویسنده: کامیار احمدی
حتی در غیرممکن ترین افراد، میتونه موقعیتی به وجود بیاد که بگه یا مرگ یا هدفم.
از اون لحظه باید ترسید چون اون فرد دیگه چیزی برای از دست دادن نداره.
برچسب:
نویسنده: کامیار احمدی